در خلوت شب


Wednesday, June 26, 2002

● سلام سارا
خوش آمدي عزيز من.. تويي كه منتظرت بودم.. تويي كه مي دانستم بر مي گردي با همه اصرارهايت بر ماندن در آمريكا..
من خوب مي دانستم كه تو مرا تنها نخواهي گذاشت و اين را در آخرين آهنگي كه برايم زدي �هميدم.
هرگز �كر نمي كردم كه با آهنگ و ساز هم مي توان با يكي حر� كه نه درددل و راز ونياز كرد..
تو آمدي باز.. با اينكه گ�ته بودي نمي آيي. با اين كه يقين داشتم كه خواهي آمد..
اما چه آمدني.. هرگز �كر نمي كردم كه يك آدم بتواند در اين مدت كوتاه اينقدر عوض شود و تو چقدر جوانتر شده اي..
سارا مي دانم كه براي من آمده اي و تنها به خاطرمن.. يقين دارم و اين همان حر�ي بود كه بابايتان هم گ�ت.. اما در پس پرده..
سارا..سارا ..سارا..
چگونه مرا شناختي در ميان آنهمه جمعيت در حالي كه قسم خوردي كه عكس مرا نديدي .. و چه گل زيبايي دستم دادي.. اگر اشتباه مي كردي چه ؟‌اما قدمهايت خيلي به يقين نزديك بود..
من جواب اين همه دوستي و محبت و عشقت را حتما خواهم داد. چگونه با تون باشم در حالي كه تو هميشه با مني..
سارا..سارا..ساراا..تكرار نامت زيباترين سرود عشق است..
اگر بداني در اين مدت كوتاه چه ها بر سرم آوردند.. به زور مي خواستند دورت كنند. به زور مي خواستند با محبت و ... جايگزينت گردند.. اما سارا تو در قلب مني ..
به يقين ديگر تركت نخواهم كرد...
ساراي من.. اين را تقديم مي كنم به تو.. تويي كه عزيز تريني..

برای آغاز� بودن و حس شدن بايد عشق را لمس کرد
تو گ�تی : لمست کنم ! من تو را حس کردم
!و تو مرا
بايد تا آمدن� چشمانت منتظر بمانم
من به اين انتظار خو گر�ته ام
اما حالا بوی بهار، مستی� چشمان و لذت� لبانت را برايم پيش �رستاده
و من تو را با همهء �اصله های دور چه نزديک می يابم (مي يا�تم..)
گرمای دستانت را
بوی موهايت را
Ùˆ
مأمن � شانه های پر لذت ات را
من تو را دوست دارم
دوست دارم..


........................................................................................

Home